اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

12

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى )

آمدن عطسه از پس سرسام نشان پاك شدن دماغ بود . لرزه اندر روز بحران نشان پاك شدن رگها بود از مادّه بيمارى . خون آمدن از بينى و قى و اسهال و عرق و ادرار بول كه در روز بحران پديد آيد نشان سلامت بود و درد چشم به اسهال صفراوى زايل شود و اگر در « 1 » تب گرم گوش كر شود ، پس اسهال صفرايى افتدكرى « 2 » زايل شود و اگر در پس « 3 » استسقا اسهال بلغمى اتّفاق افتد علت زايل شود و اگر در « 4 » تشنّج تب آيد حرارت تب آن مادّه را بگدازد و تحليل كند . سردى اندامهاى باطن ، خون معده و جگر و غير آن به حرارت تب زايل شود . خداوند ذات الرّيه را يا در بناگوش « 5 » يا در حوالى سينه ريش پديد آيد و بر پاى جراحتى پديد آيد و آنچه به سرفه برآيد نضج دارد و ليكن « 6 » بحران انتقال بود ، ليكن آن ريشها ناسور شود و صاحب ماليخوليا را « 7 » و صاحب سرسام را بواسير « 8 » پديد آيد ، بحران انتقال بود « 9 » من ديدم ماليخوليا را بر پاى رشته پديد آمد علّت زايل شد و به صرع تب ربع

--> ( 1 ) . ب : از . ( 2 ) . ب : كرى گوش . ( 3 ) . الف : « در پس » ندارد . ( 4 ) . ب : اگر از پس . ( 5 ) . الف : گوش . ( 6 ) . ب : دليل . ( 7 ) . ب : ريشها را سودمند شود چنان كه ماليخوليا . ( 8 ) . ب : « بواسير » ندارد . ( 9 ) . ب : اين جمله را اضافه دارد « من ديدم صاحب ماليخوليا و صاحب سرسام را بواسير پديد آيد بحران انتقال بود » .